مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
168
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
آن حضرت سرور اهل حجاز و سرور عرب روزگار خويش و سرور مسلمانان بود . . . ابن عباس در يكى از گفت و گوهايش با امام عليه السلام مىگويد : مردم عراق قومى خائنند ، به آنها نزديك مشو و در اين شهر اقامت گزين كه تو سرور اهل حجاز هستى . . . « 1 » عبدالله بن مطيع عدوى در حالى كه امام را از فريب اهل كوفه برحذر مىداشت گفت : در حرم بمان زيرا كه تو در اين دوران سرور عربى . . . » « 2 » اين مرد عدوى كه مىدانست اباعبدالله الحسين عليه السلام از گنجينههاى بركت خداوند و واسطههاى فيض اوست به آن حضرت گفت : من اين چاه را به آب رساندم و امروز آغاز بهره بردن از آن است . كاش در نزد خداوند دعا كنى كه در آن براى ما بركت قرار دهد . امام عليه السلام فرمود : قدرى از آبش بياور . او مقدارى از آب چاه را درون دلو آورد . امام از آن نوشيد و ومضمضه كرد و آن را درون چاه ريخت به دنبال آن چاه پر از آب گوارا شد . « 3 » امام عليه السلام در مكّه مكرمه اقامت گزيد پس از آن كه مردم خبر مرگ معاويه و خلافت يزيد را شنيدند نزدش گرد مىآمدند و گروه گروه به حضور او شرفياب مىشدند و در نزديكىهاى او مىنشستند و به سخنانش گوش فرا مىدادند . ولى ابن زبير در نمازگاه خود نزديك كعبه مىماند ؛ و به طور ناشناس همراه مردم نزد حسين عليه السلام مىرفت . او كه مىديد مردم امام عليه السلام را تعظيم مىكنند و بر وى مقدم مىدارند و با وجود آن حضرت ، ديگر قدرت ابراز مكنون دلش را نداشت . تمايل مردم به حسين عليه السلام بود ؛ چرا كه سرورى بزرگ و پسر دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود . در نتيجه در روى زمين كسى كه بتواند به پاى او برسد و با او برابرى كند وجود نداشت . « 4 » در بندهايى از نامههاى اهل كوفه به آن حضرت مطالبى آمده است كه نشان دهنده منزلت وى در دل آنها است . مانند اين سخن : « ما اينك پيشوايى نداريم . شما بياييد ، باشد كه خداوند به وسيله تو ما را بر هدايت گرد آورد » « 5 » ؛ و اين سخن : « اما بعد ، به سوى
--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 288 . ( 2 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 23 . ( 3 ) - تاريخ ابن عساكر ، ص 155 ، حديث شماره 201 . ( 4 ) - البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 151 . ( 5 ) - مقتل الحسين عليه السلام ، ابى مخنف ، ص 16 .